داستان زندگی آرمینه
داستان زندگی آرمینه
16 خرداد 1405 | 16:48
داستان زندگی آرمینه

به نام خدای نور و آگاهی
99 درصد آدم ها بخاطر ندونستن این 3 تا راز به خواسته هاشون نمیرسن....
اگر هر روز آرزوهات رو مرور میکنی و راهی برای رسیدن بهشون پیدا نمیکنی…
اگر هنوز به فکر اینی که چطور بتونی 10 تومنت رو 100 تومن بکنی
اگر مدام شغل عوض میکنی و از کاری که داری انجام میدی راضی نیستی…
تبریک میگم بهت چون جای درستی هستی جایی که « آرمینه » نور عزیزمن 4 ماه پیش ایستاده بود...
ساعت 3:27 صبح بود گوشی یکی از بچه هارو که روز قبل آورده بودم خونه که چک کنم ببینم با نورها و عزیزانی که پیام میدن چطور صحبت میکنن و راهنمایی میدن دینگ دینگ داشت صدا میداد...
کلافه از تخت اومد پایین و تا به گوشی برسم، همسرم گفت عزیزم شبا لطفا گوشیت رو سایلنت کن. سریع تر رفتم تا گوشی رو روی حالت بی صدا بزارم که همزمان تو نوتیفیکیشن (اعلانات) بالا داشت پیام ها دیده میشد و خبر از ناراحتی و اضطراب زنی رو میداد که بهش خیانت شده و از بی پولی داره آزار میبینه.
پیام رو باز نکردم و رفتم تا خوابم نپریده بخوابم، مدام این پهلو به اون پهلو شدم و نتیجه ای نداشت ساعت نزدیکای 4 صبح بود که تصمیم گرفتمم برم سراغ گوشی و پیام هارو باز کردم...
- سلام خانم صدرمن آرزو هستم.
- شماره شمارو یکی از دوستام به من داد و گفت شما میتونید به من کمک کنید.
- ارتعاش اسمم رو از کانالتون بدست آوردم
- متوسط عدد وسط 66 صدم بود و بدقدم
- من هر روز و هر شبم داغونه امروز دیگه خیانت همسرم تیر خلاصی بود که بهم زد اینکه تو این 12 سال انقدر به بهونه های مختلف ازم پول گرفت و پس نداد، رسما حس میکنم ازم کلاهبرداری شده....
و پیام های بعدی ویس هایی بود که گریه میکرد از زندگیش میگفت انگار که منتظر باشه پیام ها دیده بشه پیام اومد
- میشه جواب بدید من شرایطم خیلی بده
براش نوشتم
- پیام هاتون رو خوندم اما زمان مناسبی نیست شمارتون رو بزارید تا پشتیبان باهاتون تماس بگیره
دوست دارم از اینجا به بعد خودش براتون بگه ( برگرفته از نوشته های تلگرام با اجازه کپی شده است)
سلام من آرمینه هستم حدود 4 ماه پیش 19 فروردین بخاطر خیانتی که همسرم بهم کرد و اون لحظه فهمیده بودم داشتم گریه میکردم با همکارم صحبت میکردم و بعد از کلی دلداری دادن بهم گفت یه نفر هست که میتونه کمکت کنه یه شماره و یه کانال بهم داد و رفت تا برام آب بیاره. رفتم خونه انقدر حالم بد بود که مامانم داشت فقط دستمال میزاشت رو سرم و چشمام تا داغی سرم کمتر بشه ساعت 2 بود که واسه اینکه کمی بهتر بشم رفتم سراغ گوشی و شروع کردم به گشتن تو اینستا که یهو یاد اون خانم تو مترو افتاد کانال رو زدم و دیدم ویس گذاشتن.
صدای یه دختر جوون که داشت خودش رو معرفی میکرد و گذشته پر کار مشابهی با من داشت و حرف از انرژی و ارتعاش اسم میزد.
شروع کردم تو گوشی حساب کردن ارتعاش اسمم و رسیدن به ارتعاش متوسط صعودی بدقدم، پوزخندی زدم به تمااااام بدبختی هایی که تا اونموقع داشتم و خسته از کار کردن ها و نشدن ها از بچگی که تو خونه یه مرد بی ... نمیدونم چی بگم گذشت و به چشم یه وسیله و یه خدمه دیده میشدم همون موقع پیام دادم و طوماری از بدبختی هام رو برای اون شماره تو تلگرام فرستادم داشتم با سحر دوستم صحبت میکردم که دیدم پیامم سین خورد سریع نوشتم میشه جواب بدید که گفتن شمارم رو بزارم که تماس بگیرن.
اونشب گذشت به هر سختی بود....
ساعت 10 و نیم بود که گوشیم زنگ خورد مرخصی گرفته بودم و خونه مامانم داشتم حاضر میشدم برم دادسرا دختری که پشت خط بود خودش رو نازنین معرفی کرد و گفت از مجموعه استاد صدر برای تغییر اسم تماس گرفته، خوشحال شدم، شروع کرد به راهنمایی و اطلاعاتی که لازم بود رو بهم گفت از قیمت تغییر نام پرسیدم کمی مستاصل شدم از جوابش و مکث کردم بهش گفتم این نزدیک حقوق یه ماه منه که شروع کرد شرایط اقساط رو توضیح دادن اروم شدم به حلقه توی دستم نگاه کردم که نه تنها تعهدی برام نداشت بلکه مایه عذابم بود به پشتیبانم گفتم جورش میکنم و رفتم طلا فروشی و از همونجا شماره کارت مقصد رو دادم.
همیشه از طلا فروختن بیزار بودم اما این دفعه خوشحال و راضی برای تصمیمی که گرفتم....
من آرمینه هستم. تو یه سالن زیبایی تو غرب تهران رنگ کارم و با مادرم زندگی میکنم. یه چیزی یادم رفت بگم وقتی تو پروسه تعیین اسم بودم استاد ازم پرسید میخوام با اون مرد همسویی داشته باشم یا نه و من گفتم هرگز به اون زندگی برنمیگردم و استاد بهم گفت که هراتفاقی که الان داره میوفته بهترین اتفاقیه که الان باید بیوفته
من الان تو پروسه طلاق هستم و از اون آدم سمی جدا شدم با اینکه زمان زیادی نگذشته اما میبینم که آدم های خوب با ارتعاش و فرکانس بالا سمتم میان....
من آرزوی 4 ماه پیش که تو خیابون فرشته تو آقابزرگی خدمه یه شرکت بودم با 14 تومن حقوق که از 6 صبح تا 7 شب بود و الان یه رنگ کارم و قبل از محرم در امدم به 50 میلیون رسید
به امید روزی که همه بشن نور آسا صدر
آرمینه عزیزم شاهد درخششت هستم ممنون از اعتمادت.
دوست خوب من اگر تو هم تصمیم داری که برای آینده خودت تصمیم بگیری الان وقتشه
میتونی به شماره تماس 09927970679 کلمه ارتعاش اسم رو ارسال کنی و منتظر باش تا پشتیبانان مجموعه صدر باهات تماس بگیرن.
قبلی
بهترین ایده کیک برای شب یلدا (۵ ایده عالی و خوشمزه)
بعدی
چگونه کباب کوبیده آبدار و حرفهای بپزیم؟ (۲ نکته ساده)
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه خود را بنویسید
آکادمی انرژتیک آساصدر از سال 1401 به عنوان برترین آکادمی انرژی درمانی و متافیزیک همراه با تجربه موفق در برگزاری سمینارهای انرژتیک همواره بر این است تا بتواند کیفیت بهتری برای زندگی دانشجوهای خود خلق کند
تهران، یوسف اباد، خیابان اسدابادی
02191694564
